يحيى دولت آبادى

138

حيات يحيى ( فارسى )

شاه است و مرا هم نزد او متهم كرده‌اند اينست كه از من كارى پيشرفت نميكند ميگويم بنويسيد ميگويد مينويسم جواب را بفلانى داده‌ام قبول كرده برميخيزم و هنگام خارج شدن به او ميگويم جان شما در خطر است ميگويد خدا حفظ مينمايد بيرون ميآيم مخبر السلطنه و وكيل السلطنه برادر امين السلطان را آنجا ملاقات كرده به آنها نصيحت ميكنم مگذاريد وضع اينطور بماند كه ايندرجه بدگمانى مردم باتابك اعظم عاقبت خوش ندارد . خلاصه صورت مجلس شب را فرداى آن شب در حوزه اساسى انجمن نقل مينمايم ميپرسند شما خود چه استنباط كرديد ميگويم من از او مأيوس هستم چند روز از اين مقدمه ميگذرد در انجمن آذربايجان بدگوئى زياد از امين السلطان ميكنند جمعى كثير از آنها ببهارستان رفته در مجلس بر ضد امين السلطان دادوفرياد مينمايند . دو سه روز بعد باز يكشب در بهارستان مردم بر ضد امين السلطان سخت هيجان مينمايند شاهزاده يحيى ميرزا كه جوانى غيور و وطن‌خواه است از تندروان ميرود بالاى بلندى و ميگويد اى ملت تمام خرابى كار شما از ميرزا على اصغر خان امين السلطان است اگر مشروطه و آزادى ميخواهيد بايد دفع شر او را بنمائيد و بديهى است اين تحريك هم از انجمن آذربايجانست كه آقا سيد حسن تقىزاده مدير آن مىباشد و بر ضديت با امين السلطان ثابت‌قدم مانده در مجلس هم طرفداران امين السلطان براى او فرصت و احترامى باقى نگذارده‌اند اين مطالب هم بامين السلطان ميرسد و باز همه را بازى فرض نموده بىاعتنائى مينمايد اما ديگر جرئت بمجلس آمدن ندارد و تنها ارتباط محكم با آقا سيد عبد اللّه را براى خود كافى ميداند . يكروز مخبر السلطنه مرا دعوت مىكند و ميگويد امين السلطان ما را سرگردان دارد ميگويم بلى اعتقادش اين است اگر آقا سيد عبد اللّه را داشته باشد ملت را دارد در صورتى كه همين اختلاط فوق العاده او با آقا سيد عبد اللّه او را تمام خواهد كرد رفيق عزيز من شما چرا آبروى خود را حفظ نميكنيد امين السلطان از ميان ميرود و شما هم بتبعيت او با كمال بدنامى خواهيد رفت حالا تا وقت باقى است استعفا بدهيد كه ملت استقلال